یک سلام  گرم و پر از انرژی مثبت در این روز زمستانی نه چندان سرد به همه دوستان عزیزم قلب. آدم وقتی یک مدت نمینویسه انگار  نمیدونه از کجا بگه و چطور شروع کنه . با اینکه  همیشه دوست دارم خودم بنویسم و از متنهای آماده کمترین استفاده رو توی نوشته ها بکنم ، این بار میخوام با این متن شروع کنم . وقتی به دستم رسید و برای اولین بار خوندمش انقدر حس مثبتی بهم دست داد که همون موقع به خودم گفتم حتما میذارم تو وبلاگم. برای دوستان عزیزم بغل.

به گمانم بالاترین دارایی زندگی آدمیزاد ، همین انسانهای اطرافش، همین کسانی که برایت پیغام میگذارند که اعلام کنند حواسشان به تو هست .قلب

همین کسانی که با دو سه خط پیغام نشان میدهند چقدر دلشان پی تو، دل تو و درد توست . که چقدر خوب تو را میخوانندقلب

همین افرادی که پیگیرند .که نباشی دلگیرند . همین آدمهایی که دلتنگت میشوندو بی مقدمه برایت مینویسند. وقتهایی دو سه خط شعر میفرستند . که بدانی خودت ، وجودت، خوب بودن حال و احوالت برای کسی مهم است قلب.

آدمیزاد چه دلخوش میشود گاهی . با همین دو سه خط نوشته .دو سه خط پیام . از کسی حتی آن سر دنیاقلب

 حس شیرینیست که بدانی بودنت برای کسی اهمیت دارن . نبودنت کسی را غمگین میکند.قلب

وقتهایی هست که میفهمی حتی اگر دلت پر درد است ، باید بخندی و شاد باشی.تا آدمهایی که دوستت دارند را غمگین نکنی . خواستم بگویم که چقدر این داراییهای زندگی ام . این انسانها برایم پر ارزشند.که چقدر خوب است دارمشانقلببغل

انگار این نوشته از دل من برمیومد در برابر محبت همه شما عزیزان قلب.نمیدونم چطور میتونم از همه تون تشکر کنم . دوستتون دارم ، حتی اگر نباشم و ننویسم  همیشه به یادتون هستم و برای تک تکتون دعا میکنم که بهترینها همراه زندگیتون باشه .بغل

و اما از خودم . خودم که این همه مدت نبودم مژه.بعد از نوشتن آخرین پستم میشه گفت روزهای خیلی سختی رو گذروندم . خیلی سختاوه.نمیدونم چطوری میتونم توصیف کنم اون روزها رو . اصلا قشنگ نبودند اصلا خوب نبودند و من هم روحیه ای داشتم مثال زدنی از این جهت که منفی تر  و داغون تر از اون نمیشدنگران

ولی اون روزها گذشتمژه. نمیخواستم توی اون روزها هر روز یا هر چند روز بیام و یک پست بنویسم و از مشکلات بگم یا از حس و حال منفی خودم .هم باعث ناراحتی همه دوستان عزیزم میشدم و هم این که  انگار خسته بودم و همون حکایت غار تنهایی و این حرفها بود خنثی. یعنی اگر این کلمه غار تنهایی نبود من واقعا دچار مشکل در انتقال مطلب شده بودم هانیشخند . شرمنده محبت همه شما دوستان شدم و شرمنده از نیومدن و سر نزدن و نگران کردنتون .بغل

خدا رو شکر الان روزهای خیلی خوبی رو میگذرونم . خوب هستم .پر از انرژی و شادیقلب . خیلی خوشحال از پشت سر گذاشته شدن اون مشکلات .انگار تازه دارم میفهمم آرامش چقدر میتونست نزدیک باشه که من انقدر ازش دور شده بودم و خدا رو شکر که الان اون حس ناب آرامش به سراغم اومده چشمک. انگار مدتها بود با تمام وجود حسش نکرده بودم .پاییز امسال رو خیلی دوست داشتم . خیلی زیاد . با این که با شروعش مشکلات  هم در اوج بود ولی دوستش داشتم . هواش رو روزهاش رو  حس و حالش رو و همه چیز انگار تو این فصل برام عوض شده بود . وقتی پاییز تموم شد  خوشحال بودم .قلب

امسال زمستون که تا حالا خودش رو نشون نداده ولی این روزها رو هم خیلی دوست دارم . اصلا از قیافه من معلومه که حتی سنگ هم از آسمون بباره باز هم من میگم این حال و هوا رو دوست دارم و معلومه که روح و روانم در حالت آرامش به سر میبره نیشخند. دیگه لازم نیست هی بگمابله . ناگفته پیداست. میتونم بگم امیدی در دل دارم و در انتظار قشنگ ترین معجزه یا اصلا معجزات زندگیم که از خود خدا خواستم . تا حالا که خدا لطفش رو بر من تمام کرده و اطمینان دارم از این به بعد هم همینطور خواهد بودقلب . و من هم برای تمام الطافش هر چقدر شکرش کنم کم هستبغل .

 خدا رو شکر همه خوب هستیم . همسر خوبه و مثل همیشه در حال کار و گذران زندگی . البته نه مثل همیشه . اون هم یک تغییرات اساسی جریان دار ایجاد کرده  . هم برای خودش هم برای بقیه که گفتنش این وسط طولانی میشه. بخوام هم خلاصه بگم معلوم نمیشه چی شد چطوری شد از خود راضیبهار هم خدا رو شکر خوبه و مشغول درس و دانشگاه.مژه خانوم اولی هم ... نمیدونم حقیقتش. انشالله که خوب باشه  و راه داشتن حسهای مثبت و آرامش رو پیدا کرده باشه و بدونه که هر رزندگی که داریم بازتاب افکار و رفتار و شاید بشه گفت عملکردهای درست و غلط خودمون هست و بس . البته ... بگذریم حالا فعلا گاوچران.فامیلهای اونطرفی هم اونهایی که باید خبر ازشون داشته باشم خوب هستند و اونهایی هم که لازم نیست اصلا ازشون خبر داشته باشم و حتی ببینمشون  هم امیدوارم که خوب باشندمژه . البته خوب که هستند در ظاهر منظورم در باطن بودنیشخند

مامان و بابا و خواهرها و شوهر خواهرها و خواهرزاده هام که عشقهای خاله شون هستند هم خدا رو شکر خوب هستند و همه مشغول زندگیهاشونقلب . خودم هم که مشغول زندگی و کار .مثل همه. ورزش رو هم به سلامتی و میمنت کنار گذاشتم . حالا من موندم کی باید به جای من بره قهرمان بشهابله .

 امسال تبدیل شدم به یک کدبانوی تمام عیاراز خود راضی .  سه  نوع ترشی درست کردم ، به اضافه سالاد شور مشهدی و شور معمولی . بساط کیک پزون و  با آشپزخونه انس و الفت ایجاد کردن و هی هر روز غذاهای دوست داشتنی درست کردن هم که برپا هست . اگر ترد میل نبود و هر از گاهی  ماشین نبردن به بهانه پیاده راه رفتن که واویلا میشدبازنده

دیگه چی بگم ؟ هیچی دیگه بقیه اش هم که زندگی روزمرهنیشخند.البته حرف زیاد هست ها ولی معلومه که من هنوز دستم راه نیفتاده برای تعریف کردنهای خاله بازی و روزمره و از روزهای قبلچشمک . دستم راه بیفته دوباره شروع میکنم پر حرفی .

از نی نی خانوم بگم که ماشالله  همه رو عاشق خودش کرده قلب. نشد برای تولدش بیام بنویسم .الان دیگه خانومی شده برای خودش . راه میره و شیطونی میکنه و تپلی قلقلی و خوشگل و خوش اخلاق و دندون دار که مرتب هم میخنده و مرواریدهای تکمیل نشده اش رو به نمایش میذاره ماچ. هر چقدر هم زمان میگذره انگار بیشتر به اینطرفی ها میره و شبیه دختر ایرانیها میشه .باز هم ماشالله .خدا رو شکر که بعد از اون همه زحمت و استرس و دوری و تحمل مشکلات ، الان هر سه تاشون در کنار هم هستند و یک خانواده دوست داشتنی.قلب

پ.ن 1: پی نوشت اول رو میخوام اختصاص بدم به دوست مهربونی که واقعا محبت و دوستی رو بر من تمام کرد و نمیدونم چطور میتونم حس مثبت تشکر و دوست داشتنم رو بین کلمات بیارمماچ .  نفس جون عزیزم میدونم الان دانشگاه هستی و یکی از اون روزهای شلوغ رو میگذرونی بهت خبر نمیدم که با گوشی بخونی. دوست دارم شب که رفتی خونه بهت بگمچشمک . اینها رو بارها به خودت هم گفتم ولی دلم خواست اینجا هم بنویسم تا یادگاری باشه برای من و توبغل. تو که توی همه این روزها همراهم بودی و نگذاشتی بیش از اندازه اذیت بشم . تو که تو اوج مشکلات با جوکهات و تکه کلامهای خاصت و اسم گذاریهات کاری میکردی که صدای خنده ام بلند بشه وبگم از دست تو بالاخره منو خندوندینیشخند . تو که خسته ات کردم بس که هی تو وقتهای آزادی که برامون پیش میومد باهات تماس گرفتم و هی تعریف  از مشکلات و چی شده  چی نشدهنگران . تو که همه حرفهام رو گوش کردی دلداری دادی شوخی کردی تا بار مشکلات کم بشه. راهنماییم کردی. به من روش کمی بیخیال بودن و دایورت کردن رو یاد دادی . من رو با شادی  شیطون آشنا کردی که از سخنان  قصارش  بهره ببرم و الحق که استاد شادی استعداد نهفته ما دو تا رو خوب شکوفا کرد .ابله

ممنون از بودنت و این همه خوب بودنت قلب.و باز هم با این که این رو به خودت و خودشون هم گفتم دوست دارم اینجا هم به یادگار بگذارم یک تشکر ویژه از محبتها و راهنماییهای مامان زیبا و مهربونتبغلماچ . تو روزهایی که مامانم و خواهرهام مثل همیشه راه دور بودن و کنارم نبودند و من هم نمیخواستم با گفتن  بیشتر از مشکلات و ناراحتیها ،نگران ترشون کنم ، ممنون که خودت و مامانت بودین . خواهرانه و مادرانه .خودت میدونی که همیشه برای همه تون بهترین آرزوها رو دارم . همه خوبیها نثار تونقلب

پ.ن 2 : و پی نوشت دوم دوباره برای همه شما دوستان عزیزمقلب . همه شما که این مدت و میشه گفت همیشه همراهم بودینبغلماچ . دوستانی که تو این روزها ازم خبر داشتند و با مهربونی همراهم بودند و احوالپرس . وجودتون دلگرمی بود و انرژی بخش . البته هنوز هم هست قلب. حتما سر فرصت نام میبرم و تشکر میکنمبغل .

تازه من هنوز خبرها و جریانها رو با شرح اتفاقها که نگفتمنیشخند . میگم دستم راه نیفتاده همین هست دیگه زبان

این آخر هفته رو هم در گل گشت هستممژه. از هفته بعد باید شروع کنم جبران شرمندگی برای این مدت نبودن و خبر نداشتن از خیلی از وبلاگها و شما دوستان خوبم بغللحظه لحظه زندگیتون پر از خیر و شادی و خوشبختیقلب

پ.ن آخر : مرجان جون من یادم هست که قرار بود مطلبی رو برات پی نوشت کنم . ولی متاسفانه اون ایمیلی که گفته بودی بذارم رو پیدا نمیکنم . اگر زحمت بکشی متنی که مد نظرت هست و اون ایمیل رو برام دوباره بنویسی، پی نوشت میکنم براتبغلماچ